97رگهاى فسرده مدينه جارى و سارى نمايى.
پروردگار من! امروز دلهاى زائران بقيع در بند تعصب حاكمان مدينه، سخت گرفته و محتاج نفحهاى از نفحات روحپرور الطاف توست كه با پرتوى از هدايت، شور زندگى سرشار از عشق ولايى را در كام خشك دلهاى زندانبانهاى عشق و نور و مهربانى بريزى. آن هنگام، مدينه غم از چهره مىزدايد و بقيع، ديوار را به فراموشى مىسپرد و در فضاى بدون شرطه و قراول، بهراحتى نفس مىكشد و دلهاى گرفته زائران، جانى تازه مىگيرند.
پروردگار من! چهار دردانه ولايت، پشت اين ديوار بلند آرميدهاند و شايد مادرشان هم. من كه اينك از پس ديوار، همچون اعرافيان از وجود مقدسشان نور طلب مىكنم، در اين لحظههاى اشك و دعا، بىتاب يك سلامم؛ پس سلام مرا به فاطمه(عليها السلام) و فرزند دلبندش، اولين درّ دامنش، امام صلح و صبورى برسان و پاسخ سلامشان را به من برگردان كه روح آشفتهام سخت محتاج آن است: «اللهمّ بَلِّغهُما منّا السَّلام وَاردُد مِنهُما عَلَينا السَّلام».
خدايا! چشمان ناقابل من مشتاق خاكى است كه عزيزترين يادگار كربلا را در بردارد؛ او كه امام الوصى و سيد الرضى بود و پرندگان شكستهبال كربلايى در شعاع مقدس امامت و رضايت او، به رضاى الهى پناه مىگرفتند؛ او كه سيد الساجدين و زين العابدين(ع) بود و گردن گردنفرازان كفر و ظلم، در حلقه عبادت و سجده حقطلبانهاش