94مىورزد و امروز به جز دسته اى كوچك، هيچ سپاهى ندارد».
بنابراين گزارش بايد گفت كه يكى از علتهاى جرئت مصعب بن زبير در يورش به كوفه، پس از پناهنده شدن اشراف آن شهر به او، يقين او به كنارهگيرى ابراهيم از يارى مختار بود. 1 ابن اعثم به اين مطلب اشاره كرده است و مىنويسد:
بدون شك وقتى به مختار گزارش رسيد كه مصعب ابن زبير، به تحريك برخى كوفيان، براى حمله به كوفه آماده مىشود، از ابراهيم درخواستِ يارى و مساعدت نمود. او به روشنى مىدانست كه جايگاهش، در برابر هم پيمانى كوفيان با مصعب، بدون حمايت ابراهيم، به مخاطره خواهد افتاد. آنچه وى از آن ترس داشت، رخ داد؛ زيرا نيروهايش در پيكار مذار، در برابر نيروهاى مصعب بن زبير، شكست خوردند و احمر بن شميط، فرمانده مشهور مختار، در اين جنگ كشته شد. علىرغم نامهنگارى مختار براى ابراهيم و يارى خواستن از او، تا وى را از شكست حتمى نجات دهد، ابراهيم سكوت اختيار كرد و هيچ واكنشى نشان نداد و مختار را درحالىكه مرگ او به دست مصعب حتمى بود، به حال خود واگذاشت.
ابن اعثم سخن صريحى را از مختار نقل كرده است كه نشان مىدهد او منتظر كمك ابراهيم بوده است او