73سپس گفت:
من مىدانم كه ملائكه آسمان نيز با ما همراهاند و به يارى ما مىآيند و من يقين دارم اگر نياز پيدا كنيم، آنها به شكل پرندگانى سفيد رنگ به امداد ما خواهند آمد.
گفتنىاست كه مطابق نقلى، ابراهيم پيش از نبرد محلى را كه در آن، كبوتران سفيدى در قفس كرده بود، به يكى از ياران معتمدش نشان داد و به او گفت: «هرگاه ديدى لشكر ما ضربه ديده و افرادمان روحيه خود را از دست دادهاند، اين كبوتران را آزاد كن». 1
ابراهيم آنگاه دستور حمله را صادر كرد. او در ميان جنگ نيز مدام به سربازانش روحيه مىداد. دشمن، پيشروى كرد و فرمانده جناح چپ سپاه ابراهيم، يعنى «على بن مالك» را به شهادت رساند. سپس فرزندش قرة بن على پرچم را برداشت. او را نيز شهيد كردند. در اينجا عبدالله بن ورقاء خود را به قسمت چپ لشكر كشاند و پرچم را برافراشت و صدا زد: «اى لشكريان خدا، به طرف من آييد». وقتى لشكريان جمع شدند، گفت: «نگاهى به قلب دشمن بيندازيد و ببينيد فرمانده شما ابراهيم چگونه مىجنگد؟ با من بياييد تا به سوى او برويم». همه ديدند كه ابراهيم سر را برهنه كرده است و چون شيرى خشمگين شمشير در دست مىچرخاند و فرياد مىزند: «اى لشكريان