222براى ترك بيتوته در منا، كفاره نقل شده است، اما اولاً، در ذيل روايت نظر خود امام آمده كه نشان دهنده اين است كه قطعاً ذيل روايت تقيهاى نيست و برخلاف تقيه است. ثانياً، حمل بر تقيه و مناقشه در جهت صدور و در حقيقت طرح يك دسته از روايات، به هنگامى است كه راهى براى جمع دلالى روايات متعارض نباشد و اصطلاحاً تعارض مستقر شود. در مورد ما كه جمع دلالى ممكن است، وجهى براى حمل روايات بر تقيه نمىماند.
3. جمع دلالى دو دسته روايت با حمل كردن روايات آمره بر كفاره، بر استحباب كفاره در صورت ترك بيتوته، و دست برداشتن از ظهور بدوى آن در وجوب، به قرينه روايات نافيه كفاره؛ اين حمل به صورت احتمال در كلمات أعلامى چون مقدس اردبيلى(به صورت قوى) 1 و آقاضياء الدين عراقى 2 و خوانسارى آمده است. 3
اشكال: اين حمل برخلاف ظهور روايتهاى متعددى است كه وجوب بيتوته را ثابت كرد؛ لحن آن روايات آبى از حملشان بر استحباب است. همچنين ممكن است گفته شود كه تعبير «نفى بأس» در صحيحه عيص نافى كفاره نيست و مىتوان آن را بر نفى ذنب و معصيت (نفى حرمت تكليفى) تفسير كرد؛ چنانكه در كلام مرحوم نراقى به اين مطلب اشاره شده است. 4
4. حمل روايات نافى وجوب كفاره، بر تارك بيتوته در ليله ثالثه (شب سيزدهم)؛ چنانكه فاضل اصفهانى 5 و سيد طباطبايى 6 آن را احتمال داده است.
5. نفى وجوب كفاره براى ترك بيتوته در يك شب از سه شب منا و واجب دانستن