137
أَمَا وَ الله لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنْ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَىَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِى الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً حَتَّى مَضَى الْاوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَاَدْلَى بِهَا إلَى فُلانٍ بَعْدَهُ فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لآِخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا.
آگاه باشيد ! به خدا سوگند ! ابابكر جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مىدانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب، كه دور آن حركت مىكند. او مىدانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز انديشهها، به بلنداى ارزش من نمىتوانند پرواز كنند. پس من رداى خلافت را رها و دامن جمع و از آن كنارهگيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پا خيزم؟ يا در اين محيط خفقانزا و تاريكى كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار، اندوهگين نگه مىدارد؟! پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانهتر ديدم . پس صبر كردم، درحالىكه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مىنگريستم كه ميراث مرا به غارت مىبرند!
تا اينكه اولى به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد. شگفتا ! ابابكر كه در حال حيات خود از مردم مىخواست عذرش را بپذيرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد؟! هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهرمند شدند ... .
بيشتر كتابهاى علماى اهلسنت نيز نارضايتى على(ع) را از خلافت ابوبكر، عمر و عثمان ثبت كردهاند، ولى به حسب وظيفهشان، آن مقدار از روايات را كه به عمر نقص وارد مىكرد حذف كردهاند!
مانند: محمد بن سعد در طبقات الكبرى، سعيدبنمنصور در سنن، ابنعساكر در تاريخ