136قال: نعم،
قال:
والله لو لم يقبل علي خطبتي لقلت غدا في خطبتي: أن هذا الرجل علي فارجموه،
فأتى العباس علياً(ع) وأصر عليه في ذلك حتى حول علي(ع) [قال] أنرها بيده، فزوجها منه. 1
در خبر ديگرى است كه عمر به عباس گفت: فردا براى سخنرانى من، در مسجد حضور داشته باش!
عباس در مسجد حضور يافت. عمر در آخر سخنرانى خود چنين گفت: اى مردم! اگر خليفه خبردار شود كه يكى از شما با زنى زنا كرده و خليفه شاهدى نداشته باشد، با آن چه كار مىكنيد! مردم گفتند: قول خليفه حجت است! اگر دستور رجم دهد، ما او را رجم مىكنيم! عمر ساكت شد و از منبر پايين آمد و عباس را به گوشهاى فرا خواند و گفت: صداى مردم را شنيدى؟
عباس گفت: بله! عمر گفت: به خدا قسم! اگر على(ع) خواستگارى مرا نپذيرد، فردا در منبر خواهم گفت: آن شخص زناكننده على بود! او را رجم كنيد!
عباس پيش على(ع) آمد و على را از ماجرا خبردار كرد و در اين امر اصرار فراوانى كرد و گفت: مگر نمىدانى دست او چه چيزى است. (يعنى قدرت حاكمه در دست اوست) اگر شما نمىتوانى با او (عمر) مواجه شوى، كار اين دختر را به من واگذار كن و على(ع) ناچاراً قبول كرد و امر امكلثوم را به عمويش عباس واگذار كرد.
مظلوميت على(ع) را نه فقط از اين رخدادها كه از منابع موثق علماى اهلسنت و شيعه نقل كرديم، بلكه از فرمايش خود حضرت در خطبه معروفه شقشقيه در نهجالبلاغه، خطبه سوم نيز مىتوان دريافت.
ابنعباس مىگويد: روزى در محضر اميرالمؤمنين على(ع) بحثى از خلافت به ميان آمد. على(ع) فرمود: