128بيعت بگيرد». به غير از ابنعطيه، هيچكس از علماى اهلسنت، چنانكه خودت دليل آوردى، ننوشتهاند كه عمر به در منزل آتش زد، بلكه فقط به سوزاندن تهديد كرد!
احمد: آقاى فاضل! علماى اهلسنت به دليل اعتقاد به ابوبكر و خلافت وى، تمام ماجرا را ننوشتهاند و حقيقت را كتمان كردهاند. در چند نمونه كه بيان شد، خود متوجه پردهپوشى آنان شدى. اعتراف بزرگان علماى اهلسنت مانند ابن هشام، تاريخ نويس بزرگ اهلسنت نيز مؤيد آن است. ابنهشام در جلد اول كتاب سيره، صفحه4 اعتراف مىكند كه از ميان وقايع تاريخى، همه آنچه را كه نقل آن براى عدهاى ناخوشايند است، ننگاشته است.
مطالعه كنندگان كتاب وى به خوبى مىدانند كه او آن دسته از اخبارى را كه به نوعى گوياى نكوهش خلفا يا در ستايش از اهلبيت رسول خدا(ص) و ياران با وفاى ايشان است، ننوشته است!
ابن حجر هيتمى نيز از محمد غزالى نقل مىكند كه او مىگويد: «بر واعظ و غير واعظ حرام است كه مقتل امام حسين(ع) و حكايات كربلا و مشاجرات ميان صحابه را براى مردم نقل كند، زيرا نقل اين ماجرا مردم را به بغض صحابه و طعن به آنها وا مىدارد، در حالى كه آنها اعلامالدين هستند». 1
برادرم! مكتب اهلسنت را طورى تنظيم كردهاند كه اگر كسى كلمهاى از اخبار حقيقى مربوط به حضرت زهرا(س) را مىگفت: به شيعهگرى متهم مىشد و جان و مالش و حتى آبرويش در خطر بود يا حداقل وثاقت راوىبودن خود را از دست مىداد. كتابهاى رجالى علماى اهلسنت را مطالعه كنيد! براى نمونه، ذهبى، رجال شناس اهلسنت در كتاب سِيرُ أعلامِ النُبَلاء درباره احمد بن السرى مىنويسد: 2