175«آيت الله جعفر سبحانى» در اين مورد مىگويد:
اينجا از شخص آقاى سروش گله خاصى داريم و آن اينكه اگر ديگران اين پرسش را مطرح كنند تا حدى معذور هستند. ولى او به يك رشته اصولى معتقد است كه هرگز با ختم نبوت و انقطاع وحى سازگار نيست. اين اصول عبارتاند از: الف) تداوم وحى نبوى؛ ب) اعتقاد به پلوراليسم دينى و صراطهاى مستقيم.
او درباره موضوع نخست چنين مىنويسد: «تجربه نبوى يا تجربه شبيه به تجربه پيامبران كاملاً قطع نمىشود و هميشه وجود دارد». درباره موضوع دوم [نيز] بهجاى يك صراط به صراطهاى متعددى معتقد است و پلوراليسم را به معناى وسيعى مىپذيرد و همه قرائتهاى از اسلام را حق و مايه نجات مىداند. در اين صورت، با اين اعتقاد، چگونه قرائت شيعه را در باب امامان(عليهم السلام) تخطئه مىكند و به قرائت مقابل آن معتقد مىشود و به اصطلاح خار را در چشم ديگران مىبيند؛ اما تير را در چشم خود نمىبيند.
وى در تعابيرى مىگويد: «اين نكته را بايد به گوش جان شنيد و تصوير و منظر بايد عوض كرد و بهجاى آنكه جهان را واجد يك خط راست و صدها خط كج و شكسته ببينيم، بايد آن را مجموعهاى از خطوط راست ديد كه تقاطعها و توازىها و تطابقهايى با هم پيدا مىكنند، بل حقيقت در حقيقت غرقه شد». 1
اگر او اعتقاد دارد كه همه اعتقادات صحيح است، چگونه اعتقاد شيعه را در باب مرجعيت علمى امامان(عليهم السلام) ، خط كج و شكسته مىبيند. اين سخنان متعارض نشانه چيست؟!
[همچنين وى مىگويد:] «اسلام سنى، فهمى است از اسلام و اسلام شيعى فهمى