242
نقد اول
ذيل حمل روايات ذهاب بر علاميت، بيان شد كه اين روايات، بيش از آنكه شارح غروب و غياب شمس باشند، بر علاميت ذهاب براى سقوط قرص دلالت دارند، كه از آن به سبق تحقق ذىالعلامه پى مىبريم.
نقد دوم
بسيارى از قائلان به استتار بر اين عقيدهاند كه غروب اجمالى ندارد و نزد عرف واضح است 1. محقق اصفهانى در اين زمينه مىنويسد:
موضع اجمال در غروب را نمىدانيم. آيا لفظ غروب فىنفسه مجمل است - به اين معنا كه وقتى گفته مىشود «هذا النجم غاربا» معنايى را نمىفهميم؛ ولى «هذا العيّوق طالعا» را مىفهميم - يا اينكه هر دو مجملاند يا اينكه لفظ غروب اجمال ندارد، ولى با اضافه به شمس مجمل مىشود؟ در اين صورت، بايد گفت غروبالسها مبين است، ولى غروبالشمس مجمل است و حال آنكه همه اين مطالب واضحالفساد است. 2
مقايسه بين غروب و طلوع شمس نيز اجمال را از چهره غروب زدوده است؛ چراكه در طلوع شمس اجمالى نبوده، اختلافى در آن نيست و با بالا آمدن جرم خورشيد از افقِ مستوى، محقق مىگردد؛ بنابراين غروب به مبين و شارح نياز ندارد؛ هرچند به دليل موانع از مشاهده افق حسى، به علامت نيازمنديم. 3
پاسخ
به نظر مىآيد تفصيلاتى كه ازطرف برخى قائلان به ذهاب حمره درمورد اجمال