236
نقد دوم
با پذيرش دو مقدمه پيشگفته، بايد ديد رابطه دو دليل استتار و ذهاب حمره از اين قبيل است يا خير. بله، در مثال ايشان تقييد زيد به همراهى با بستگانش روشن است؛ چراكه دليل دوم را ايشان اينگونه فرض كرده است: «مرادى من «جاء زيد» ليس شخص زيد فقط بل هو مع توابعه». چنين جملهاى قطعاً زيد را تقييد مىكند، اما رابطه دو دسته رواياتِ محل بحث از اين قبيل نيست؛ چراكه دراينصورت اختلاف قولى پديد نمىآمد. رابطه اين دو دسته از قبيل مطلق و مقيد مثبتين مىباشد. دستهاى از روايات وقت مغرب را سقوط قرص و استتار معرفى نموده و دستهاى ديگر زوال حمره را وقت مغرب دانستهاند؛ عرف تلقى مطلق و مقيد از اين دو دليل ندارد و يكى را با ديگرى تقييد نمىكند. به همين جهت، برخى عدم پذيرش مقيد شدن تعبدى استتار به زمان معينى چون ذهاب را واضح تلقى نمودهاند. 1 بله، اگر از ادله ذهاب تفسير روايات استتار فهميده شد، اين روايات از باب تفسير و تبيين مقدم مىگردد، نه از باب اطلاق و تقييد.
نقد سوم
برخى چنين اشكال نمودهاند كه حمل روايات كثيره استتار بر ذهاب حمره به قبح تأخير بيان از وقت حاجت كشيده خواهد شد. آيتالله بهجت با تأكيدِ چندباره بر اين مطلب مىنويسد: «آيا ممكن است نقصى را در اين بيان مرتكب شده، تقييد را با اينكه ابتلاى به آن زياد است با لسان ديگرى براى راوى ديگرى بيان دارد»؟ 2 چگونه است كه روايات استتار به واسطه روايات ذهاب حمره كه توسط راوى ديگر و در مقامى ديگر نقل شده است، مقيد شود؛ با آنكه ابتلاى به عمل به روايات استتار بسيار زياد است.