235آن، از جمله حمره مشرقيه مىباشد. افزونبراين، در امر دوم بيان شد كه اطلاق كردن لفظى و اراده اعم از آن و توابع و ملحقاتش به قراين متصله يا منفصله، صحيح مىباشد. 1
نقد اين نوع از جمع بين روايات
نقد اول
برخى چنين جمعى را به نقد كشيده و رابطه اطلاق و تقييد در اخبار استتار و ذهاب حمره را نپذيرفتهاند.
ايشان مطلق را ماهيتى بدون قيد و مقيد را ماهيتى همراه با شىء زائدى دانسته، انطباق آن را بر ما نحن فيه صحيح نشمردهاند؛ مثلاً وقتى گفته مىشود «اكرم عالما» و «اكرم عالما هاشميا»، جمله دوم شامل همان مفهوم جمله اول است؛ يعنى اكرام عالم، اما همراه با قيد اضافهاى كه همان هاشمى بودن و سيادت است.
با توجه به اين بيان درمىيابيم كه رابطه اين دو دسته از روايات رابطه اطلاق و تقييد نيست تا مطلق بر مقيد حمل گردد؛ چراكه روايات ذهاب حمره بيانگر استتار و شىء زائدى بر آن نيست، بلكه در برخى اخبار، ذهاب حمره تنها علامتى براى شناخت استتار بيان شده است كه همان ذهاب حمره مىباشد؛ نهاينكه متكفل بيان قيد زائدى نسبت به روايات استتار باشد. 2
اين نقد با توجه به مقدمه اول محقق نائينى پاسخ داده مىشود؛ چراكه تقييد منحصر به مواردى نيست كه مقيد تنها قيد زائدى بر مطلق باشد، بلكه اگر مقيد بيانكننده توابع و ملحقات مطلق هم باشد كافى است و چنين امرى بين موضوع استتار و ذهاب حمره وجود دارد؛ چون ذهاب حمره تابع استتار شمس است.