210شمس جهت مشرق مىباشد. ذيل روايت كه بيانگر ذهاب حمره مغربيه است، مىتواند شاهدى بر اين مطلب باشد؛ چراكه قطعاً مراد از ذهاب حمره مغربيه، تنها جدا شدن از نقطه مغرب نيست، بلكه زايل شدن از جهت مغرب است. 1
اشكال دوم: امر ظهور در وجوب دارد، ولى مشروط به اينكه قرينهاى بر استحباب در ميان نباشد. درمورد اين روايت قراينى بر ندبى بودن اين امر اقامه شده است. برخى بر اين عقيدهاند كه با توجه به روايت بريد بن معاويه، ازطرفى ذهاب حمره مصادف است با غيبوبت شمس از شرق و غرب زمين (كنايه از بلاد متّفق الافق) 2 و ازطرف ديگر، با لحاظ رواياتى كه ملاك را رعايت افق شخصى دانسته است 3، نتيجه مىگيريم رعايت افق بلاد همافق لازم نيست، بلكه راجح است. بنابراين در اين روايت نيز گرچه امام(ع) از تعبير امر استفاده نمودهاند، چون زوال حمره را ملاك قرار دادهاند، رعايت آن لازم نبوده است. 4
قرينه ديگر اينكه امام صادق(ع) مضمون اين روايت را در روايتى ديگر 5 براى جارود نقل نموده است:
«قُلْتُ لَهُمْ مَسُّوا بِالْمَغْرِبِ قَلِيلاً فَتَرَكُوهَا حَتَّى اشْتَبَكَتِ النُّجُومُ». 6 برخى از روايتِ محل بحث كمك گرفته و تعبير «مَسُّوا بِالْمَغْرِبِ قَلِيلاً» را دال بر وجوب و تقيه را مانع اظهار آن دانستهاند. 7 اگر اين مطلب را درست بدانيم، بايد گفت روايت محل بحث