114ضرر داشته باشد؟! آرى، اين سخن كه توحيد عبادى از توحيد ربوبى جدا نمىباشد، صحيح است. اما وهابيان در تطبيق آن بر مشركان، مبناى خود را فراموش كردهاند و برخلاف آن اظهار نظر نمودهاند؛ يعنى از طرفى مىگويند بين توحيد ربوبى و الوهى تلازم است. ولى در موارد متعددى بين اين دو تفكيك مىكنند و مىگويند همه يا بيشتر مشركان، توحيد ربوبى را قبول داشتند و تنها در توحيد عبادى مشرك بودند.
ثانياً: معلوم نيست چرا وهابيان اين همه از مشركان عصر جاهليت دفاع مىكنند و مىگويند آنان در ابعاد ديگر توحيد مشكل نداشتند و شرك آنان فقط عبادى بوده است. اين سخن با وجود ارتباط بين توحيد ربوبيت و عبادت چگونه جمع مىشود؟! چرا آنان مىكوشند موحدان حقيقى و شيعيان را مشرك به حساب آورند و مشركان صدر اسلام را موحد در توحيد ربوبى بشمارند؟! محمدبن عبدالوهاب، مشركان زمان پيامبر را موحد مىشمارد و مىگويد: «حقيقة إيمان المشركين الأولين بوجود الله وتوحيدهم إيّاه جلّ وعلا في الرّبوبية توحيداً كاملاً...».
معلوم نيست وى به چه دليلى، موحدان حقيقى و شيعيان را بدتر از مشركان عصر جاهليت توصيف مىكند و مىگويد: «... بل زاد شركهم على شرك العرب بمراتب...» 1؛ «شرك شيعيان از شرك اعراب زمان پيامبر به مراتب بيشتر و شديدتر است».
يكى ديگر از عالمان وهابى به پيروى از محمدبن عبدالوهاب مىنويسد: «أنّ مشركي أهل هذه الأزمان أجهل بالله وبتوحيده من مشركي العرب ومن