62
فُلَانٍ إِلَيْكُمْ وَ هُوَ يَقُولُ لَكُمْ إِنَّا اهلبيت الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ الْخِلَافَةِ وَ نَحْنُ ذُرِّيَّةُ مُحَمَّدٍ وَ سُلَالَةُ النَّبِيِّينَ وَ إِنَّا قَدْ ظُلِمْنَا وَ اضْطُهِدْنَا وَ قُهِرْنَا وَ ابْتُزَّ مِنَّا حَقُّنَا مُنْذُ قُبِضَ نَبِيُّنَا إِلَى يَوْمِنَا هَذَا فَنَحْنُ نَسْتَنْصِرُكُمْ فَانْصُرُونَا فَإِذَا تَكَلَّمَ هَذَا الْفَتَى بِهَذَا الْكَلَامِ أَتَوْا إِلَيْهِ فَذَبَحُوهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المقَامِ وَ هِيَ النَّفْسُ الزَّكِيَّةُ فَإِذَا بَلَغَ ذَلِكَ الْإِمَامَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَلَا أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّ أَهْلَ مَكَّةَ لَا يُرِيدُونَنَا... . 1
امام باقر(ع) در حديثى طولانى فرمود: امام قائم(عج) به يارانش مىفرمايد: اى قوم! اهل مكه مرا نمىخواهند. اما من به سوى آنان مىفرستم تا بر آنان احتجاج كنم به چيزى كه براى همانند من سزاوار است بر آنان احتجاج كند. پس مردى از ياران خود را مىخواند و به او مىگويد: «به سوى اهل مكه برو و بگو اى اهل مكه! من فرستاده فلانى به سوى شمايم و او به شما مىگويد ما اهلبيت رحمت، كانون رسالت و خلافتيم و ما فرزند محمد(ص) و نسل پيامبرانيم كه به ما ظلم و قهر و خشم شده است و از هنگامى كه پيامبر ما(ص) از دنيا رفت تا به امروز، حق ما از ما گرفته شد. پس از شما يارى مىطلبيم كه ما را يارى كنيد. هنگامى كه جوان اين سخن را مىگويد، اهل مكه به سراغ او مىآيند و ميان ركن و مقام، سر او را از تنش جدا مىكنند و او نفس زكيه است. وقتى خبر اين حادثه دلخراش به امام(عج) مىرسد، به ياران خود مىفرمايد: آيا به شما خبر ندادم اهل مكه ما را نمىخواهند...».
نكته درخور توجه آن است كه در روايت اهلسنت، به كشته شدن نفس زكيه به دست اهل مكه تصريح نشده است؛ هرچند در برخى