76
1 - سِلَّم، دَرَج، مصِعَد: به ترتيب به معناى «نردبان، پله و آسانسور » است. كه به آسانسور، أصانصير نيز گفته مىشود.
16 - عاملِ، شِغّيل: در سوريه و لبنان، براى كارگر وشاگرد، لفظ «عامل » و «شغيل » را بهكار مىبرند. واژه شغيل صيغه مبالغه به معناى «سختكوش و تلاشگر » مىباشد. و مغازهدارى كه به دنبال شاگرد مىگردد روى تابلوى محل كارش مىنويسد: «يلزمُنا عامِل ضمن المحلّ » و يا «يلزمُنا آنسة ضمن المحلّ ».
17 - شُو بدِّك؟: به معناى چه مىخواهى، عبارت پرسشى معروفى است كه «بدَِّك » در اصل «بوُِدَّك » يعنى «تود، تحب، تريد، ترغب، تشتهى » مىباشد، كه فارسى آن: «ميل دارى، علاقمندى... » است. ودر عراق «شِتريد؟ » گفته مىشود.
18 - إستنَهّ و إستنَيِّ: به ترتيب براى مذكر و مونث، بهجاى «انتظر، تَمَهّل »، به معناى «صبر كن، تامل كن »... گفته مىشود.
عم استناّك : منتظرت هستيم.
19 - شُوب: در سوريه و لبنان به معناى «هواى گرم » است و «اليوم شُوب اكِْتير » يعنى: امروز خيلى گرمه.
20 - مَعَليش: در اصل «ما عليه شيء » و «ليس شيء عليه » بوده و به معانى «لا باس »: باكى نيست، مانعى ندارد است.
21 - شاطِر: در لهجههاى محلى عراق، سوريه، لبنان ومصر به معناى فهميده، ماهر، زيرك و زرنگ است.
22 - دخْلَك، دخيلَك: معادل «أتًضًرّعُ إليكَ » ، «أتَوَسَُّل إليك »به معناى، دستم به دامنت، به دادم برس و... است.
23 - حمّام، حمّامات: در لهجه عاميانه مردم سوريه و لبنان به توالت گفته مىشود كه فصيح آن «بيت الخَلاء» ، «مِرحاض » و «دورة المياه » است.
24 - لسِِّا، لسِِّه : سريانى، و به معناى «هنوز، تا حالا » است.
- إجا محمد؟ (آيا محمد آمد؟)