59آنان قبول خواهد كرد، و قسم به خداى بزرگ كه در حق آنان كه فرزندان و خاندان مرا آزار دهند هرگز شفاعت نخواهم كرد.
غرض از تطويل كلام در پاسخ سؤال سوم اين است كه بار ديگر بر اين نكته تأكيد ورزيم كه شفاعت هرگز يك امر گزاف و بىحساب نيست و لذا به هيچ وجه نمىتوان آن را تبعيض و بىعدالتى به حساب آورد.
*سؤال چهارم: با توجه به اصل مهم توحيد، بهخصوص با توجه به معانى چهارگانه آن 1 كه مؤثر حقيقى در هر امرى تنها ذات پاك حق تعالى است، آيا شفاعت نمودن شفيع و مؤثر بودن او در نجات گنهكاران چگونه مىتواند با توحيد سازگارى داشته باشد؟
پاسخ: در مباحث گذشته گفتيم كه شرط نخست در شفاعت، اذن الهى است و از اين رو شفاعت هرگز به معناى دخالت استقلالى شفيع و مؤثر بودن او در سرنوشت فرد گنهكار نيست، بلكه شفيع تنها نقش واسطهاى را دارد كه مجراى رسيدن فيض الهى به افراد گنهكار است و اين معنا هرگز با هيچ يك از ابعاد اصل توحيد منافات ندارد. البته شفاعتى كه مشركين به بتها نسبت مىدادند و يا شفاعتى كه يهود به دلخواه خويش بدان معتقد شده بودند هرگز با روح توحيد سازگار نيست. 2
*سؤال پنجم: آيا پذيرش شفاعت موجبات تجرّى مردم در ارتكاب گناه و جسارت ورزيدن در انجام معاصى را فراهم نمىسازد، چرا كه وقتى مردم، اميدوار به شفاعت شافعانِ روز قيامت شدند خيالشان از جهت عذاب آسوده گشته از انجام گناهان چندان باكى نخواهند داشت؟
پاسخ: جواب اين شبهۀ معروف را با دو راه حل نقضى و استدلالى مىتوان بيان كرد: