179ب. آياتى كه سودمندى شفاعت را نفى مىكنند؛ مثل آيه فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِينَ . (مدثر: 48)
ج. آياتى كه با تعابيرى همچون إِلاّٰ بِإِذْنِهِ (بقره: 255) و إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضىٰ (انبياء:28) شفاعت را نفى مىكنند.
عبده پس از دستهبندى آيات شفاعت مىگويد: برخى دسته سوم را بر دسته اول و دوم حاكم مىدانند و نتيجه مىگيرند كه از نظر قرآن شفاعت به اذن خداوند امرى ممكن قلمداد گشته است. ولى برخى برآنند كه بين اين دو دسته آيات تنافى نيست تا يك گروه را حاكم بر ديگرى بدانيم؛ زيرا استثنا به اذن و مشيت الهى شيوهاى است كه قرآن در مقام نفى قطعى به كار برده است. اين استثنا مشعر به اين نكته است كه آنچه پيش از استثنا بيان شده به مشيت الهى است و نه خارج از حيطۀ قدرت او. به عنوان مثال، خداوند مىفرمايد: خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ (هود: 107) تعبير إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ مىرساند كه خلود كفار در آتش به مشيت و اراده خداست و اينگونه نيست كه با اين حكم، ديگر براى خداوند قدرت بر عدم خلودشان نباشد. عبده پس از بيان فوق نتيجه مىگيرد كه در قرآن نص قطعى در وقوع شفاعت نداريم. 1
رشيدرضا پس از بيان دليل عقلى عبده بر نفى شفاعت مىنويسد: (قال
شيخنا) فماورد فى اثبات الشفاعة يكون على هذا من المتشابهات. 2 مقصود از «ما»ى موصوله در عبارت مزبور، روايات بيانگر شفاعت است و نه آيات؛ چراكه وى - همانگونه كه ذكر شد - تمام آيات را نافى شفاعت مىداند. نيز ذيل آية الكرسى به سخنانى كه نقل شد اشاره كرده و به صراحت مىگويد: در آنجا