145 نيكو است مگر بر تو و گريستن زشت است مگر بر تو».
ما غاضَ دمعي عند نازلة
اِلّا جَعَلْتُكَ لِلْبُكاء سَبَبا
وَ اذا ذَكَرْتُكَ مَيتاً سَفحتْ
مِنّي الجفون فَفاضَ و انسكبا
اشكم در هيچ حادثه ناگوار جارى نشد، جز اينكه تو را سبب گريه خويش قرار دادم. هرگاه به ياد مرگ تو مىافتم، سيلاب اشك از ديدگانم جارى و روان است. 1
فَهَتَفَ هاتِفٌ:
قالَ الحبيبُ وَ كَيفَ لى بِجوابِكُمْ
وَ انارَ هينُ جَنادِل وَ تُراب
اَكَلَ التُّرابُ مَحاسِنى فَنسيتُكُمْ
وَ حَجَبْتُ عَنْ اهْلى وَ عَنْ اصحابى
فَعَليكُم مِنّى السلام تَقَطَّعَتْ
منّى و مِنكم وصلة الاحباب
پس هاتفى آواز داد: دوستت مىگويد: چگونه جواب دهم در حالى كه مُهر مرگ بر دهنم نهاده، در ميان سنگ و خاك، تنها مانده و از خويش و پيوند بازماندهام. از من به تو سلام باد! آن پيوند دوستى و پيوستگى، ميان ما و شما فرو ريخته است.
آنگاه حضرت على عليه السلام از كنار آن قبر، بيرون رفت، درحالىكه اين ابيات را زمزمه مىكرد:
لِكُلِّ اجْتِماع مِنْ خَليلَينِ فِرْقةٌ
وَ كُلُّ الَّذى دُون الفِراقِ قليلٌ
وَ انَّ افْتِقادى واحِداً بَعْدَ واحِد
دليلٌ عَلى انْ لا يدومَ خَليلٌ
سرانجامِ هر اجتماعى كه از دو دوست باشد جدايى است و آنچه به فراق نيانجامد، ناچيز و اندك است و اينكه من دوستانم را يكى پس از ديگرى از دست مىدهم، نشانه آن است كه دوستىها دوام پيدا نمىكند. 2