87 نعمتهاى خويش مىداند و دستور مىدهد كه شاكر اين نعمتها باشيم]. اگر چنين كارى موجب شرك انسان شود، ديگرهيچ انسان يكتاپرستى روى زمين وجود نخواهد داشت.
بنابراين اگر منظور، ظاهر آيه باشد، ظاهر اين آيه انسان را به شكر خود نعمت دعوت مىكند؛ به همين دليل حرف تاء در «نعمت» به صورت «ة» « بنعمة » نيامده، و منصوب نيز است تا همه ما، از راه سببهاى مشروع الهى به سوى خدا روى آوريم.
نمونه ديگر از آيات قرآن كريم، داستان حضرت ابراهيم خليل است. خداوند سبحان مىفرمايد او شٰاكِراً لِأَنْعُمِهِ بود؛ يعنى خداوند را بهواسطه نعمتهايش شكرگزارى مىكرد. وى با توجه به نعمت الهى، حق آن نعمت را ادا مىكرد و مىدانست كه رسيدن به مقام فضلِ الهى، از همين راه است. بىترديد، حضرت ابراهيم(ع)، ميان معارف دينى، به مسئله يكتاپرستى از همگان حساستر بود؛ بهگونهاى كه كمترين تجليل و تعظيمى را شرك مىدانست. بنابراين، مشركان نه تنها در مقام تعظيم امورى نبودهاند كه خداوند آنها را بزرگ شمرده است، بلكه آن امور را مسخره مىكردند و جايگاه نعمتهاى الهى را نمىپذيرفتند و آنها را لطف و رحمت او نمىشمردند.
مشركان، نخستين كسانى بودند كه واسطهها و وسيلههاى حق را برنتابيدند و شيطان با قياسهاى فاسد آنها را فريفت؛ در صورتى كه مسئله همچون آفتاب، بسيار آشكار است. 1 هنگامى كه حضرت ابراهيم(ع) خواست فرزندش را به دليل رؤياى صادقه خود، در درگاه الهى قربانى كند،