478احمدبن حنبل و ديگران از ابوهريره نقل مىكنند:
رسولخدا(ص) به زيارت قبر مادرش رفت و آنجا گريست. همراهان آن حضرت نيز گريستند. آن حضرت فرمود: «از خدا اجازه خواستم براى مادرم استغفار كنم، خداوند به من اجازه نداد. اما از او اجازه خواستم تا قبرش را زيارت كنم، به من اجازه داد. شما نيز قبور را زيارت كنيد كه قبرها [و مردگان] يادآور مرگ مىباشند». 1
شيخ احمد عبدالرحمان البنا در شرح اين حديث مىنويسد:
قاضى عياش مىگويد: «گريه آن حضرت براى شكنجهشدن مادرش [در برزخ] نبود. بلكه براى آنكه مادرش ايام رسالت آن حضرت را درك نكرد، افسوس مىخورد».
در تعليق بر سخن قاضى عياش بايد گفت كه روايت بيهقى، از ابنبريده، از پدرش نيز اين سخن را تأييد مىكند. بريده مىگويد: حضرت رسول(ص) به قبرى رسيد و در آنجا نشست. مردم هم با آن جناب نشستند. وى در اين هنگام سر خود را تكان داد، مثل اينكه با كسى سخن مىگفت. سپس گريست. عمر به آن حضرت گفت: «علت گريه شما چيست»؟ فرمود: «اين قبر آمنه بنت وهب، مادر من است. از خداوند اذن خواستم به زيارت قبر مادرم بروم، خداوند نيز به من اذن مرحمت فرمود. از خداوند اجازه خواستم برايش استغفار كنم، ولى خداوند نپذيرفت. من از محبتهاى مادرم ياد كردم و ازاينرو گريه نمودم». راوى گويد: «تا آن لحظه پيامبر