471 با پادشاهان باشد، خداوند دستور نمىداد در برابر كعبه سجده كنيم و دستور نمىداد بر بيعت با رسول او، با خداوند بيعت كنيم؛ چنانكه پيروى از خويش را بهواسطه پيروى از پيامبرش، به ما دستور نمىداد. اگر چنين بود، خداوند كنار فرمان به محبت خويش، دستور محبت به رسول خدا را نمىداد. به عزرائيل نيز دستور نمىداد جانها را بستاند. به فرشتگان كاتب دستور نمىداد كه اعمال نيك و بد انسانها را بنويسند. فرشتگانى را براى حفظ بنده از امر خداوند، قرار نمىداد و در روز قيامت نيز كه همه در محضر خدايند، به انسانها دستور نمىداد از حضرت آدم(ع) درخواست شفاعت كنند و به پيامبران پس از او متوسل شوند تا سرانجام به حضرت محمد(ص) برسند و از او درخواست شفاعت كنند. آيا اين اقدامات، نعوذ بالله به معناى ناتوانى خداوند است؟ اگر اين مقايسه درست باشد، بايد ابنتيميه نوعى ناتوانى براى خداوند ثابت كند، يا از ادعاى خود مبنى بر كافر و مشرك شمردن مسلمانان دست بردارد.
ابنتيميه هنگام بيان انواع واسطههايى كه مدعى است در قرآن از آنها نهى شده، مىنويسد: «حالت نخست: كسى كه بگويد خداوند از احوال بندگانش خبر ندارد، تا فرشتگان، پيامبران و ديگران به او خبر دهند، كافر است...».
آرى اين سخن ابنتيميه حق است؛ كداميك از مسلمانان، از تمام فرقههاى اسلامى به چنين چيزى معتقدند؟ بلكه بتپرستان نيز چنين باورى ندارند!
ابنتيميه مىافزايد:
حالت دوم: پادشاه به دليل ناتوانى و ذلت خود، و براى تدبير امور