367 خويشم. وقتى باران مىبارد و اين وادى پرآب مىشود، نمىتوانم به مسجد بروم و برايشان نماز بگزارم. اى رسول خدا! دوست دارم كه شما در خانهام حضور يابى و نماز بخوانى تا آنجا را نمازخانه خود قرار دهم. رسول خدا فرمود: «انشاءالله اين كار را انجام خواهم داد».
عتبان مىگويد: روز بعد، آفتاب كه برآمد، رسول خدا به همراه ابوبكر آمد. اجازه خواست. به او اذن ورود دادم و ايشان وارد اتاق شد و پرسيد: «دوست دارى كدام نقطه اتاق نماز بخوانم»؟ من نيز به نقطهاى اشاره كردم. حضرت تكبير گفت و ما نيز به همراه ايشان دو ركعت نماز خوانديم. سپس سلام داد.
راوى مىگويد: ما او را نگاه داشتيم تا از «خزيرهاى» كه برايش تهيه كرده بوديم، تناول كند. برخى افراد خانه كه شمار آنان نيز كم نبود، آمدند. يكى از آنان گفت: «مالكبن دخيشن كجاست»؟ برخى گفتند: «او منافق است و خدا و رسولش را دوست ندارد». رسول خدا فرمود: «چنين نگوييد. مگر نمىبينيد كه او لا اله الا الله را بر زبان رانده و با اين كلمه، ذات خدا را مدنظر قرار داده است»؟ آن فرد گفت: «خدا و رسول او آگاهترند. ما مىبينيم كه او خيرخواه منافقان است و به سوى منافقان روى آورده است». رسول خدا فرمود: «خداوند بر كسى كه لا اله الا الله بگويد و ذات خدا را مدنظر قرار دهد، جهنم را حرام كرده است».
ابنشهاب مىگويد:
از حسينبن محمد انصارى كه يكى از افراد بنىسالم، و از