315
يَكْشِفُ السُّوءَ . 1 بىترديد، عباس در آن برهه، آنگونه كه مشخص است، يكى از مضطران بوده است؛ زيرا مردم مدينه، همگى در تنگناى خشكسالى قرار گرفته بودند و عباس خود، باغى داشت كه به دليل خشكسالى از بين رفته بود. بنابراين، او هم براى خودش و هم براى همه مردم مدينه، مضطر به شمار مىآمد؛ به همين دليل او به دعا و توسل و زارى به درگاه خداوند نياز داشت تا مشكلات و ناگوارى از بين برود. بدينترتيب، افزون بر خويشاوندى كه با رسولخدا(ص) داشت، زيبنده بود كه به وى متوسل شود.
3. عمر به علت ارج نهادن به پيامبر و اهلبيت وى، عباس را براى درخواست باران مقدم داشت. بر اين اساس، عباس، وسيلهاى در دعا بود كه عمر وى را در توسل جستن، جانشين رسولخدا(ص) كرد تا هرچه بيشتر به مقام رسول خدا ارج نهد. عمر نيز به همين مسئله اشاره مىكند، آنجا كه مىگويد: «خدايا! ما در پيشگاهت به پيامبرمان متوسل مىشديم و ما را سيراب مىكردى و اكنون با توسل به عموى پيامبرمان به پيشگاه تو، درخواست باران مىكنيم. پس ما را سيراب كن». نشان مىدهد كه عمر، عباس را پيشاپيش مردم قرار مىدهد و روانه مصلى مىشود تا عباس به همراه آنان نماز بگزارد و برايشان دعا كند. عمر با اين كار، عباس را جانشين پيامبر قرار مىدهد تا دعايشان مستجاب شود. عباس نيز در دعاى خود به پيامبر متوسل مىشود و مىگويد: «اين مردم به دليل نسبتى كه با پيامبرت دارم، بهواسطه من به درگاهت آمدهاند. خدايا! دعايم را به خاطر