301در دست دارند. سيد به ما گفت: «به رسول خدا شكوه كردهايد؟! من در خواب ايشان را ديدم كه به من فرمود تا براى شما غذا بياورم».
اين جريان را سخاوى نيز در «القول البديع» نقل كرده است. 1
همچنين ابنجوزى در كتاب «الوفا بأحوال المصطفى»، ابنمقرى، طبرانى و ابوالشيخ اين حكايت را ذكر كردهاند. همه اينان نيز از بزرگان حفاظ مشهور حديثاند.
سخاوى نيز داستان ديگرى را منسوب به ابوعبدالرحمان سلمى، از ابوالخير الأقطع الزاهد نقل مىكند كه وى گفته است: «من درحالىكه دچار تنگدستى بودم، وارد مدينه شدم. پنج روز در اين شهر ماندم و خوراكى نخورده بودم. نزد قبر رسول خدا آمدم و بر پيامبر(ص) و ابوبكر و عمر سلام كردم و گفتم: اى رسول خدا! من امشب ميهمان توام. سپس جايى پيدا كردم و پشت منبر خوابيدم.