292اين حديث شريف دلالتهاى ژرف فراوان و چندجانبهاى دارد كه برجستهترين آنها عبارتاند از:
1. ديدن پيامبر در حال بيدارى. با اين سخن، دهان بيماردلانى كه از سَرِ جهل و بىخردى و لجاجت، توسل به آن حضرت را پس از ارتحال وى منكر مىشوند، بسته مىشود.
2. اصحاب رسولخدا(ص) به راستى باور داشتند كه يارى خواهى از رسولخدا(ص) هم در زمان حيات و هم پس از ارتحال وى جايز است. بهترين مورد، تأييد خواسته اين صحابى جليلالقدر، از سوى رسولخدا(ص) است كه از آن حضرت درخواست كرد تا به شهادت برسد. چشمان مبارك و تيزبين آن حضرت نيز پس از اين درخواست، مقام اين صحابى و ويژگى او نزد پروردگارش را مشاهده كرد. به همين دليل پس از مرگ نيز به او يارى رسانيد. دليل اين كار همان صداقت و پارسايى اين صحابى در دنيا بود كه به محض دستور پيامبر(ص) آن دو جامه فاخر را از تن خارج ساخت. با بيرون آوردن اين دو جامه، در واقع دو جهان را به كنارى نهاد و به مقام معرفت الهى رسيد و به دليل اشتياق به خداوند، درخواست شهادت كرد. رسول خدا نيز برايش اينگونه دعا كرد: «خدايا! خون ابنثعلبه را بر مشركان و كفار حرام گردان». دعاى پيامبر(ص) به فرياد ابن ثعلبه رسيد و او با فريادرسى مطلق نبوى تكريم شد. رسول خدا آنگاه كه كمال شايستگى و خير و نيكى را در وى ديد و معرفت الهى را در وجود او يافت، اين خصوصيت را به او ارزانى داشت. قلب ابنثعلبه نيز با اين كرامت، از ايمان به خداوند و رسولش سرشار گرديد؛ به همين دليل وى مىگويد: «بىباكانه