201دعاهاى نقل شده بسيارند. از اينرو، نمىتوان تصور كرد كه حرف «باء» در عبارت «بحقالسائلين» بر سر مفعول دوم آمده است؛ زيرا چنين تصورى اخراج جمله از قواعد نحوى، و گفتهاى باطل است و معناى كلمه «حق» اجابت كردن نيست [كه گفته شود خدايا سائلان را اجابت كن]. بلكه آن چيزى است كه انسانهاى درخواستكننده و متضرع از فضل خداوند، استحقاق آن را يافتهاند. بدينسان اگر «بحق السائلين» را عطايى كه به دعاكننده داده شده است، بدانيم، چيزى جز هذيان و ياوهگويى نيست؛ به ويژه با توجه به جملهاى كه در حديث به اين عبارت (بحق السائلين) عطف شده [و گفته شده است: و بحق ممشاى هذا]. همچنين سخنى شگفتآور است كه گفته شود در سياق حديث عبارتى نيست تا در آن خواستهاى ديده شود؛ زيرا در روايت آمده است:
« أن تعيذني من النار » ؛ «مرا از آتش نگه دار». از اينرو، زمانى كه فعلى براى تأكيد تكرار مىشود [و دو فعل مىآيد]، مفعول يكى از اين افعال براى هر دو فعل منظور مىشود. حتى اگر تكرار افعال از روى تأكيد نباشد، تنازع دو عامل بر مفعول واحد مطرح مىشود. بنابراين در هر دو صورت، قيد براى هر دو فعل خواهد بود. [در اين صورت معناى حديث چنين است كه خدايا از تو مىخواهم به حق تقاضاكنندگان از تو و بهحق اين گام برداشتنم در راه تو كه مرا از آتش نگهدارى]. 1
8.. از ديگر مواردى كه مىتوان براى جواز توسل، بدان استناد كرد،