198حكمت كلى اين دستورها، در اين است كه هر اندازه روابط اعضاى جامعه با هم دوستانهتر و صميمىتر باشد و انس بيشترى با هم داشته باشند، به هم نزديكتر خواهند بود و اهداف زندگى اجتماعى آنان، بهتر تحقق پيدا مىكند؛ پس بايستى از چيزهايى كه سبب بدگمانى و بدبينى آنان به هم مىشود و دوستى و صميميت آنان را تضعيف مىكند جلوگيرى كرد؛
4. تهمت و افترا از امورى است كه آبروى ديگران را تهديد مىكند و از غيبت هم بدتر است؛ زيرا غيبت، اظهار عيب واقعى شخص، براى ديگران است؛ اما در تهمت، عيبى را كه در واقع، شخص متهم ندارد، به او نسبت مىدهند. رواج اين كار در جامعه، امنيت و آبروى افراد را تهديد مىكند.
در جامعهاى كه افراد آن، به خود اجازه مىدهند به ديگران افترا ببندند و نسبتهاى غير واقعى بدهند، مردم براى آبروى خود احساس امنيت نمىكنند و پيوسته، در اضطراب از دستدادن شخصيت و موقعيت اجتماعى خود هستند. در چنين جامعهاى، انس و الفت از ميان مىرود و هميارى و محبت كمرنگ مىشود. صفا و صميميت نيز جاى خود را به بدبينى و بىاعتمادى مىدهد. در داستان افك كه تهمتى به دو مسلمان زده شد، چنانكه در آيۀ زير آمده، خداوند با تعابير بسيار شديدى، آن را محكوم كرده و مسلمانان را سرزنش مىكند كه چرا وقتى چنين نسبت ناروايى مىشنويد، گمان خير نمىبريد؟
( لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قٰالُوا هٰذٰا إِفْكٌ مُبِينٌ ) (نور: 12)
چرا هنگامى كه مردان و زنان مؤمن، اين تهمت را شنيدند، گمان خير به خودشان نبردند و چرا نگفتند كه اين تهمتى آشكار است؟
5. نهى از تمسخر ديگران يكى ديگر از دستورهاى اسلام، براى پيشگيرى از ريختهشدن آبروى مردم است.