140
واژه شناسى حقوق
واژه حقوق، چند معناى اصطلاحى دارد كه ما فقط به دو معنا اشاره مىكنيم:
گاه مراد از حقوق، نظام حاكم بر رفتار اجتماعى شهروندان جامعه است؛ يعنى مجموعه بايدها و نبايدهايى كه اعضاى جامعه، ملزم به رعايت كردن آنها هستند. در اين اصطلاح، منظور از حقوق، جمع واژه حق نيست، بلكه همچون كلمهاى مفرد از آن برداشت مىكنند. گويا مجموعه احكام و مقررات حاكم بر جامعه را واحدى اعتبارى دانسته و نام آن را حقوق نهادهاند. 1
گاه حقوق، جمع حق است كه در آن نوعى ثبوت و تسلط لحاظ شده است. 2 به بيان ديگر، حقوق به اين معنا، امتياز، قدرت يا اختيارى است كه از سوى دين يا قانون به كسى داده مىشود تا براساس آن بتواند در چيزى تصرف كند يا انجام دادن كارى را از ديگرى بخواهد.
متقابل بودن حقوق
حقوق در آموزههاى دينى، متقابل است؛ به اين معنا كه در مقابل هر حقى، تكليفى قرار گرفته است. اگر از حقالناس باشد، هركس، هر حقى بر برادر و خواهر مؤمن دارد، در مقابل آنان هم بر او حق دارند؛ به بيان ديگر تمام حقوق دو طرفه است و فقط خداوند بلندمرتبه بهطور يك طرفه بر مردم حق دارد. امام على (عليه السلام ) در اين زمينه مىفرمايد:
كسى را بر ديگرى حقى نيست جز آنكه ديگرى نيز بر او حقى دارد (و برعكس). آنكه بر همگان حق دارد و هيچ كس بر او حقى ندارد، خداى