89«حنظله» مىگويد:
جد من مرا خدمت پيامبر(ص) برد و گفت: من پسرانى بزرگ و كوچك دارم كه اين كوچكترين آنهاست. براى او دعا بفرماييد. پيامبر(ص) دستى بر سر من كشيد و فرمود: خداوند بر سعادتت بيفزايد، راوى مىگويد: با چشم خود ديدم كه بيمارانِ صورت باد كرده يا حيوانات پستان ورم كرده را نزد حنظله مىآوردند و او بر دست خود آب دهان مىزد و با «بسم الله» آن را بر سر خود مىكشيد و مىگفت: اين جاى دست رسولخدا(ص) است. سپس محل ورم كرده را مسح مىكرد و ورم برطرف مىشد. 1
«صفيه» مىگويد:
هرگاه عمر بر ما وارد مىشد، دستور مىداد تا كاسهاى كه از رسول خدا (ص) نزد ما بود به او دهيم، سپس آن را از آب زمزم پر مىنمود و از آن مىآشاميد و (به قصد تبرك) بر صورتش مىپاشيد. 2
«عبدالله بن محمد انصارى» مىگويد:
همراه فقيه و اديب مالكى(تاجالدين فاكهانى متوفاى 734) به دمشق رفتيم، او تصميم داشت كه كفش مبارك پيامبر خدا(ص) را كه در دار الحديث الاشرفيه بود، زيارت كند، من همراهش بودم. چون نگاهش به آن كفش مبارك افتاد، سر را برهنه كرد و به