32روزى عربى بهخاطر احتياج، به خانه امام حسن(ع) رفت؛ ايشان فرمودند: «هرچه در خانه من هست به او بدهيد». بيستهزار درهم در خانه بود كه همه را به او دادند. اعرابى گفت: «آقاى من! نمىخواستى نيازم را به زبان آورم؟» امام فرمود:
ما مردمى هستيم كه بخشش فراوان داريم و همواره اميد و آرزو را برآورده مىكنيم و پيش از آنكه كسى از ما بخواهد، مىبخشيم؛ چون ارزش آبروى درخواستكننده را مىدانيم. 1
مرحوم صدوق(رحمه الله) مىنويسد:
مردى از اهالى بلخ، با غلام خود به زيارت امام رضا(ع) مشرّف شد. پس از خواندن زيارتنامه، مرد بلخى به طرف بالاسر ضريح رفت و غلام بهطرف پايين قبر امام. هر دو به نماز ايستادند و پس از نماز به سجده افتادند و سجدهشان طولانى شد. مرد بلخى زودتر سر از سجده برداشت و غلامش را صدا زد و گفت: «مىخواهى تو را آزاد كنم؟» گفت: «بله». گفت: «تو را آزاد كردم و فلان كنيز را نيز آزاد كردم و با اين مقدار مهريه به عقد تو درآوردم و خودم ضمانت مىكنم كه مهريهاش را بدهم و قطعه زمينى، وقف شما و فرزندانتان كردم و امام رضا(ع) را بر اين امر شاهد مىگيرم». غلام به گريه افتاد و قسم ياد كرد كه در سجده، همين درخواستها را كرده است و صاحب اين قبر، به اين زودى حاجتش را محقق ساخت. 2