11620. عقيد (هم عهد و وابسته)؛
21. ولى؛
22. اولى بالشيء؛
23. سيد (سَرور يا آقا)؛
24. محب (دوستدار)؛
25. ناصر (ياور)؛
26. متصرف در امر؛
27. متولى امر (سرپرست).
سؤال: با توجه به اين معانى فراوان براى لفظ مولى، چگونه مىتوان گفت كه مولا در خطبه غدير به معناى «امام» درباره على(ع) به كار رفته است؟
پاسخ: اولاً برپايه فهم صحابه و اديبان و شاعران چنانكه گذشت لفظ مولا به معناى اولى است. ثانياً با فرض چشمپوشى از اين معنا، نمىتوان اين سخن را ناديده گرفت كه علماى لغت، «سيد» را نيز از معانى مولا دانستهاند كه معنايش با مالك و معتق متفاوت است.
همچنين امير و سلطان از معانى ولى به شمار رفتهاند. افزون بر اينكه علماى لغت بر اتحاد معناى ولى و مولا با يكديگر متفقند و هر يك از واژگان امير و سيد، پيوسته متضمن معناى اولويت به كارى است. بنابراين، امير در تعيين برنامه و تنظيم جامعه از رعيت، اولى (سزاوارتر) است. همچنين در اجراى قواعد و قانون تهذيب و تربيت افراد و جلوگيرى از تجاوز ديگران به جامعه، از آنان سزاوارتر است. سيد (آقا و سرور) نيز به تصرف در شئون مردم، از آنان سزاوارتر است و چارچوب معنايى اين دو وصف، از نظر گستره و تنگنا، به نسبت اختلافشان در اندازۀ امارت و سيادت، با يكديگر متفاوت است. براى نمونه، اختيارات امارت و سيادت والى شهر، از اختيارات متصديان ديوانخانهها و استاندار كمتر و اختيارات پادشاه از همه آنان بيشتر است.
همچنين وسعت اختيارات مقام پيغمبرى كه براى فراخواندن جميع جهانيان مبعوث