297كردند: « لا اشبع الله بطنه » يعنى: «خداوند معاويه را هيچگاه سير نكند». اين دعاى پيامبر مستجاب شد و معاويه در طول عمر خويش هيچگاه سير نشد. اين روايت در مسند «ابىداوود» نيز آمده است و همچنين در «كنز العمال» 1 و در «ميزان الاعتدال» 2 از رسولخدا (ص) روايت شده است كه فرمودند كه اگر معاويه را بر منبر من ديديد، او را بكشيد. اين روايت را «ابن حجر» نيز در «تهذيب التهذيب» 3 آورده است و همچنين در شرح حال «عمربن عبيدبن باب» 4 از جمله دلائل آشكار جواز لعن معاويه است.
عالمان بزرگ اهل سنت همچون «نسائى»، «ثعلبى»، «فخر رازى»، «ابنابىالحديد»، «شافعى» و «ابنجوزى» در كتابهايشان نقل كردهاند كه رسول خدا (ص) فرمودند: « من سَبَّ علّياً فقد سبني و من سبني فقد سبَّ الله ». چنانكه اكثر تاريخ نويسان و سيرهنويسان نوشتهاند، معاويه و يارانش سالهاى متمادى در مجالس و منابر به حضرت على (ع) دشنام مىدادند و مردم را امر مىكردند كه ايشان را در نماز و قنوت لعن كنند و اين بدعت زشت تا زمان «عمربنعبدالعزيز» ادامه داشت. ابن حجر در «صواعق محرقه» خود روايتى بهتر و بالاتر از اولى از رسول خدا نقل مىكند كه پيامبر (ص) فرمودند: « مَن سبَّ اهل بيتي فانّما يرتدّ عن الله و الاسلام و من آذاني في عترتي فعليه لعنة الله » 5 پس به حكم اين روايت كسىكه هر يك از اهلبيت پيامبر عليهم السلام را دشنام دهد يا به آنان آزار برساند، مرتد است و خداوند او را لعنت مىكند.
با توجه به آيات و روايات و فتاواى جمعى از عالمان اهل تسنن و نيز با توجه به حوادث تاريخى تلخى كه به برخىشان اشاره شد، در مىيابيم كه لعن و تبرى از برخى،