256
الف) شناخت خود به عنوان يك فرد
رهبرى معتقدند كه بخشى از معرفت حاصل از حج، «معرفت نسبت به خود» است. ايشان مىفرمايند:
شناخت خود به عنوان يك فرد، به معنى تأمل در وجود خويش و شناخت ضعفها و توانايىهاى آن است. در حج تعيّنات مادى و تشخّص به مال و مقام و نژاد و عنوان و زيور و لباس، رنگ مىبازد و آدمى جدا از آن مايههاى تمايز، در كنار صدها هزار انسان ديگر به طواف و سعى و نماز و افاضه و وقوف مىرود، و فقير و غنى، و حاكم و محكوم، و تحصيلكرده و امّى، و سياه و سفيد، همه با يك لباس و در يك جايگاه، رو به سوى خدا مىكنند و دست نياز به سوى او مىگشايند و خود را در برابر مركز جمال و عظمت و قدرت و رحمت مىيابند. در چنين اتمسفرى هر انسان با تدبّرى مىتواند ضعف و تهىدستى خود را در برابر خدا، و علوّ و اقتدار و عزت خود را در اتصال به خدا، بخوبى بشناسد، توهّم باطل و غرورانگيز درباره هستى ضعيف خود را به دور افكند، و شيشه كبر و خودپسندى را كه مايه زشتترين خُلقيات و رفتارهاى او است، به خاك بكوبد، و از سوى ديگر حلاوت ارتباط با معدن عظمت و به او پيوستن و از بتهاى درونى خويش گسستن را بيازمايد و بچشد. اين شناخت اساسى كه جوهر همه عبادات و مضمون همه مناجاتها و راز و نيازهاى اولياى خداست، آدمى را صيقل و صفا مىبخشد و او را براى ديگر شناختها، مستعد و بر پيمودن همه راههاى كمال، توانا مىسازد. در زندگى عادى، گرفتارىهاى دنيوى و سرگرمى افراطى به تكاپوى مادّى و درگيرىها و جدالهاى تمامنشدنى در زندگى روزمره انسانها، دل را غافل و مشغول مىسازد و او را از اين معرفت روشن بازداشته، دچار تار عنكبوت توهّم و گمانهاى باطل مىسازد و دل را به تكدّر و تيرگى مىكشاند؛ و حج علاج قاطع اين گرفتارى است. 1