49گشودم و در جستوجوى سكه شطيطه بودم كه امام آن را نشان داد و كلاف او را هم درآورد و فرمود: «سلام مرا بسيار به شطيطه برسان و به او بگو نخ كلاف تو را در كفنم مىگذارم و اين پارچه را كه از پنبه روستاى صِريا مىباشد 1 و خواهرم حكيمه براى كفن، آن را بافته است، براى تو مىفرستم تا در كفنت قرار دهى. ما سه چيز را از اموال حلال و خالص خود مىپردازيم: مهريه زنان، پول كفن و خرج نخستين حج را». به او بگو: «هفده روز بعد از ورود تو به نيشابور، از دنيا مىرود. اين چهل درهم را به او بده. شانزده درهم را خرج خود كند و 24 درهم را صدقه دهد و در آنچه نياز دارد مصرف كند. من خودم بر بدنش نماز مىخوانم. اى اباجعفر! اگر مرا هنگام دفن شطيطه ديدى، به كسى چيزى نگو».
جعفر بن محمد مىگويد: به نيشابور بازگشتم. همانطور كه امام كاظم(ع) فرموده بود، شطيطه از دنيا رفت. مردم زيادى براى تشييع جنازه او جمع شدند. ديدم امام كاظم(ع) درحالىكه صورت خود را پوشانده بود، با شترى وارد شد و بر بدن آن بانو نماز خواند و بر دفن او نظارت كرد و از خاك قبر امام حسين(ع) بر قبر او ريخت و فرمود: «اباجعفر! سلام مرا به يارانت برسان. ما ائمه حتماً در دفن جنازه شما حاضر مىشويم؛ در هر شهرى كه باشيد. پس تقواى الهى پيشه كنيد». 2