54 زفاف او به او بخشيده بود، فرستاد. ناگهان چشم پيامبر(ص) به گردن بند دخترش زينب افتاد و سخت گريست؛ زيرا به ياد فداكارىهاى مادر وى خديجه(عليها السلام) افتاد كه در سختترين لحظات او را يارى نموده و ثروت خود را در پيشبرد آيين توحيد، خرج كرده بود.
پيامبر اكرم براى اينكه احترام اموال عمومى منظور گردد، رو به ياران خود كرد و فرمود: اين گردنبند متعلق به شما و اختيار آن با شماست؛ اگر مايل هستيد، گردن بند او را رد كنيد و [ابى العاص] را بدون پرداخت فديه آزاد نماييد. در اين موقع ياران گرامى وى با پيشنهاد آن حضرت موافقت كردند. 1
ابن ابىالحديد مىگويد: داستان زينب را براى استادم (ابوجعفر بصرى علوى) خواندم. او تصديق كرد و افزود: آيا مقام فاطمه(عليها السلام) از زينب بالاتر نبود؟ آيا شايسته نبود كه خلفا، قلب فاطمه را با پس دادن [فدك] به دست آورند؟ بر فرض اينكه فدك مال مسلمانان باشد.
مىگويد: من گفتم: فدك طبق روايت «طايفه انبيا چيزى به ارث نمىگذارند» مال مسلمانان بود چگونه ممكن است مال مسلمانان را به دختر پيامبر بدهند؟ استاد گفت: مگر گردنبند زينب كه براى آزادى ابوالعاص فرستاده شده بود، مال مسلمانان نبود؟ مىگويد: من گفتم: پيامبر(ص) صاحب شريعت بود و زمام امور در تنفيذ حكم، در دست او بود، ولى خلفا چنين اختيارى نداشتند. استاد در پاسخ گفت: من نمىگويم كه خلفا به زور فدك را از دست مسلمانان مىگرفتند وبه فاطمه مىدادند؛ مىگويم: چرا زمامدار وقت، رضايت مسلمانان را در پس دادن فدك جلب نكرد؟ چرا بسان پيامبر بر نخاست و در ميان اصحاب او نگفت: مردم! زهرا دختر پيامبر شما است. او مىخواهد مانند زمان پيامبر، نخلستانهاى فدك در اختيار او باشد، آيا حاضريد با طيب نفس، فدك را پس بدهيد؟ ابن