101 هنگام از وليدبن عبدالملك نزد ابوهاشم سعايت شده بود كه وى ادعاى خلافت دارد و هم اكنون لشكريانش در عراق جمع شده و در انتظار فرمان او هستند.
وليدبن عبدالملك هنگامىكه اين سخنان را دربارۀ ابوهاشم شنيد، به عامل خود در مدينه نوشت كه هرچه زودتر ابو هاشم را دستگير كند و به دمشق بفرستد. وليدبن عبدالملك بر ابوهاشم خشمناك شد و سرانجام او را به زندان افكند. او مدتى در زندان بود تا اينكه امام سجّاد(ع) وسيلۀ رهايى و آزادىاش گرديد. 1
شيخ مفيد(رحمه الله) دربارۀ زيد مىنويسد: « فَكَانَ يَلِي صَدَقَاتِ رسولالله (ص) وَأَسَنَّ، وَكَانَ جَلِيلَ الْقَدْرِ، كَرِيمَ الطَّبْعِ، ظَرِيفَ النَّفْسِ، كَثِيرَ الْبِرِّ، وَمَدَحَهُ الشُّعَرَاءُ، وَقَصَدَهُ النَّاسُ مِنَ الآفَاقِ لِطَلَبِ فَضْلِهِ...» ؛ «زيد متولّى صدقات پيامبرخدا(ص) بود. او مردى مسن، جليل القدر، كريم الطبع و داراى نفس لطيف و خير بىشمار بود و شعرا و ادباى عصرش در شأن او قصايد فراوانى گفته و او را ستودهاند و مردم از مناطق دور دست براى كسب دانش پيش او مىرفتند». 2
زيد از اصحاب امام سجاد(ع) 3 و سيدى جليل القدر، بلند جايگاه، بخشنده و ستايش شده بود. 4 او از عبداللهبن عباس 5 و جابربن عبدالله 6 و از پدر بزرگوارش روايت نقل مىكند. 7 همچنين حسن (فرزند زيد) و عبداللهبن عمروبن خداش، و عبدالرحمانبن ابىالموال و عبدالملكبن زكرياى انصارى