90از طرف ديگر، عقل و خرد انسان هرچند در پيمودن راه تكامل او مؤثر و لازم است، امّا كافى نيست، و اگر در هدايت انسان به عقل و خرد قناعت شود، او هرگز راه كمال را بهطور كامل نخواهد شناخت. براى نمونه، پىبردن به مبدء و معاد يكى از مهمترين مسائل فكرى بشر بوده است. بشر مىخواهد بداند از كجا آمده، چرا آمده، و به كجا خواهد رفت؟ ولى عقل و خرد به تنهايى از عهده تبيين كامل اين مسائل برنمىآيد. گواه روشن اين امر آن است كه، با همۀ ترقى كه بشر معاصر در علم و دانش كرده است، هنوز بخش عظيمى از انسانها بتپرست مىباشند.
نارسايى عقل و دانش بشر منحصر به موضوع مبدء و معاد نيست، بلكه وى در بسيارى از مسائل حياتى نيز نتوانسته است طريق استوارى را برگزيند. ديدگاههاى مختلف و متعارض بشر در مسائل اقتصادى، اخلاقى، خانوادگى و غيره نشانۀ نارسايى وى از درك صحيح اين مسائل مىباشد، و به همين علت است كه مىبينيم مكتبهاى متعارض پديد آمده است.
با توجه به نكتۀ فوق، عقل صحيح حكم مىكند كه به مقتضاى حكمت الهى بايد مربيان و رهبران الهى مبعوث شوند تا راه صحيح زندگى را به بشر بياموزند.
كسانى كه تصور مىكنند هدايتهاى عقلى مىتواند جايگزين هدايتهاى آسمانى شود بايد به دو مطلب توجه كنند:
1. خرد و دانش بشر در شناخت كامل انسان و اسرار هستى و