1721. «عبقات الأنوار»، نگارش ميرحامد حسين (م1306).
2. «الغدير»، نگارش علامه امينى (م1390).
آيا شايسته است اين واقعه را به عنوان حل اختلاف دو نفر تفسير كنيم؟! اگر اين دو نفر غير على(ع) هستند چه ارتباطى به اين واقعه دارند و اگر يكى از آن دو نفر حضرت على(ع) است، اين اختلاف در يك مجلس خصوصى قابل رفع بود، تحليل داستان غدير از طريق رفع اختلاف ميان دو نفر، مثل اين است كه زلزله اخير ژاپن را با فرو ريختن چند قفسه از كتاب، تحليل كنيم و بگوييم فرو ريختن اين چند قفسه، سبب اين زلزله قريب به 9 ريشترى و سونامى ويرانگر گرديد.
تا اينجا بىپايگى هر دو سخن، يعنى اينكه واقعه غدير براى رفع اختلاف بود، ديگر اينكه ربطى به خلافت على نداشت، روشن شد.
اكنون به سخن سوم مىرسيم مبنى بر اينكه على نيز ادعايى در اين زمينه نداشته است.
مىگويد على نسبت به حديث غدير ادعايى نداشت. اين گفتار يك نوع چشمپوشى از مصادر مسلّم تاريخى است، على(ع) در بسيارى از رويدادها به حديث غدير استناد كرده، حتى از ياران پيامبر(ص) بر آن گواهى خواسته است كه يكى از آنها در حادثه «رحبه» است كه در آنجا در ميان گروهى از ياران پيامبر فرمود: به من بگوييد: آيا گواهى مىدهيد كه پيامبر(ص) درباره من فرمود: «
من كنت مولاه فهذا علي مولاه »، آنگاه همگان شهادت به راستگويى على دادند، و فقط انس بن مالك از شهادت دادن خوددارى كرد و گفت: من پير شدهام و