121 دارد نه اينكه جزء آيه باشد.
3. بسيارى از روايات او، «مرسل» (بىسند) است.
4. برخى از روايات به قدرى خندهآور است كه انسان از عقل و خرد جاعلان آن در تعجب است، مثلاً در آيه 3 سوره نساء: وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِي الْيَتٰامىٰ مىگويد: بين اين فقره و فقره بعد فَانْكِحُوا مٰا طٰابَ لَكُمْ مِنَ النِّسٰاءِ يك سوم قرآن، افتاده است!
بسيار خندهآور است كه كسى ادعا كند قرآن با آن همه نويسندگان و وحى نگاران و آن همه قاريان و حافظان، ده جزئش برباد رفته است وكسى هم آگاه نشده است.
ضمناً علماى شيعه، پس از انتشار اين كتاب، ردّيههاى متعددى بر آن نوشتهاند چه در حال حيات مؤلف و چه بعد از آن، و بهترين ردّيه، كتاب «البيان فى تفسير القرآن» نگارش مرجع عالىقدر آيت الله خويى است كه بحث گستردهاى در آن كرده است و پيش از ايشان محقق عالىقدر شيخ محمد جواد بلاغى (د.1352) در مقدمه تفسير «آلاء الرحمن» و اخيراً دوست عزيز از دست رفته، آيت الله معرفت در كتاب مستقلى به نام «صيانة القرآن عن التحريف» و همچنين ديگران به آن پرداختهاند.
ولى ما براى اينكه بهانه به دست دشمن ندهيم، روايات تحريف كه در صحيحين آمده است را منعكس نمىكنيم. اگر بنا باشد به مقابله بپردازيم در صحيح بخارى و مسلم، روايات تحريف زياد به چشم مىخورد و همچنين در كتابهاى تفسير بالأخص در تفسير طبرى و