481 سفر تحمل كردند و بندهوار قصد حركت كردند؛ و در اين عبادت، ايشان را كارها فرمود كه هيچ عقل بدان راه نيابد، چون سنگ انداختن، و ميان صفا و مروه دويدن؛ براى آنكه هرچه عقل بدان راه يابد، نفس را بدان انسى باشد، كه داند كه هرچه مىكند براى چه مىكند. او چون بداند كه در زكات، رفق درويشان است، و در نماز، تواضع خداى جهان است و در روزه به خاك ماليدن لشكر شيطان است، باشد كه طبع وى بر موافقت عقل حركت كند و كمال بندگى آن بود كه به محض فرمان كار كند كه هيچ متقاضى از باطن وى پيدا نيايد... و آنگه گروهى عجب دارند كه مقصود و مراد از اين اعمال چيست؟ و آن از غفلت ايشان بود از حقيقت كارها كه غرض اين است تا بندگى بدين پيدا شود، و نظر وى جز به محض فرمان نباشد، و هيچ نصيب ديگر - عقل را و طبع را - بدان راه نباشد، تا از وى جز حق و فرمان حق هيچ چيز نماند. 1
غزالى در جاى ديگرى مىنويسد:
... و زائران را به كارهايى غيرطبيعى و غريب، مكلف كرده و به اعمالى، به ظاهر دور از طريق عقل، واداشته است تا ثابت شود كه اعمال ايشان فقط به قصد امتثال امر و محض عبوديت است و سبب ديگرى ندارد و بدينجهت بود كه حضرت رسول خدا(ص) فرمود: «پروردگارا به جهت اظهار بندگى و عبوديت و از روى حقيقت، در انجام دادن حج، تو را اطاعت مىكنم». 2
حكايت
آوردهاند كه «ابراهيم ادهم (رحمةالله)»، غلامى بخريد و چون غلام را به خانه آورد، گفت: «اى غلام چه مىخورى؟» گفت: «آنچه تو دهى». گفت: «چه مىپوشى؟» گفت: «آنچه تو