434 گرفته است. آنها در زير نور كمرنگ ستارگان اسرارآميز آسمان، پناه به دعا و مناجات با خدا مىبرند.
راستى كه آنجا مشعر است و جز «شعارهاى الهى» و نغمههاى روح بخش آسمانى، صدا و آهنگ ديگرى به گوش نمىرسد. زمزمههاى دعا و مناجاتهاى شورانگيز از همه جاى آن وادى به زبانهاى مختلف به گوش مىرسد و لطافت روحانى خاصّى به روح انسان مىبخشد. برخى از دعاها آنچنان عميق است و از دل پرسوز بر مىخيزد كه هر شنونده دلزندهاى را تكان مىدهد و شورى در وجودش بر مىانگيزد و اشك از ديدگانش سرازير مىكند. 1
«وقوف در مشعرالحرام مستحباتى هم دارد:
- با دلى آرام از عرفات بهسوى مشعر حركت كردن؛
- در راه رفتن ميانهروى كردن؛
- كسى را آزار ندادن؛
- نماز شام و خفتن را تا مزدلفه به تأخير انداختن؛
- از طرف راست نزول كردن؛
- عبادت و استغفار به مقدار ممكن؛
همچنين شايسته است سنگريزههاى رمى در منى را از اين منطقه بردارد». 2
«اذان مغرب روز عرفه، همچون آهنگ كوچ است. گويا در صور دميدهاند. همه اولاد آدم مضطرب و نگران به سمت مشعرالحرام در حركتاند. اينجا جلوه بسيار كوچكى از محشر است. اين وقوف در مشعرالحرام است؛ مزدلفه، وادى محشر؛ چرا محشر؟ يادآورى ابابيل، آن مجريان امر الهى و محل هلاكت سپاه ابرهه.