361جويبار رد نمىشود و محل سكونت هيچ انسانى نيست، ببر و آنجا بگذار» و او بر خلاف همه موازين علمى و مادى براى شرايط زيست انسان، بچهاش را آنجا مىگذارد، يعنى مظهر توكل مطلق؛ هيچ چيز ديگرى نيست. بنابراين اينكه به ابراهيم فرمان مىرسد كه «هاجر را ببر و بچهات را در اين وادى غير ذىذرع بگذار» و او همين كار را مىكند و هاجر هم مىپذيرد و بچهاش را مىگذارد، درحالىكه نه آب است و نه غذا و نه آدم، يعنى تن به مرگ دادن؛ با اعتقاد به اينكه زندگى هست. اين توكل مطلق است. اما در زندگى هاجر مىبينيم كه هاجر طبق توكل مطلق كه بلند مىشود و اين فرمان را قبول مىكند و بدون تكيه به هيچيك از عوامل اقتصادى، مادى و طبيعى و جغرافيايى، بچهاش را مىگذارد، نمىنشيند كه خدا مائدهاى از آسمان برايش بفرستد و بلافاصله برمىخيزد و در بين اين دو كوه مىكوشد تا آب بياورد. طواف مظهر توكل مطلق به يك نقطه هستى است و سعى، دويدن و كوشيدن، يعنى تلاش براى زندگى مادى، براساس قوانين حاكم بر طبيعت. با توكل مطلق، مطلقاً بايد كوشش كرد. اين زبان تازهاى است كه اسلام آورده. زبان تازهاى است كه از دو چيزى كه هميشه با هم متضاد بوده، مونتاژ كرده. اين حركت «سعى» بين صفا و مروه، رفتن و كوشيدن است، اما با اين تلاش كه مىكند - معذلك - براساس توكلش آب به دست مىآورد و مىبينيم كه زمزم را در مروه يا صفا پيدا نكرده و بعد از كوشش كه كرد و همه كوششهايش را كه كرد، برگشت و ديد كه كوششهايش به نتيجه رسيده و آب به دست آمده، اما نه به كوشش، بلكه به توكلش، اما پس از كوشش. 1