224و فقدان معرفت است. آن طوافى كامل و متعالى است كه همراه با انقطاع تام از ماسوىالله بوده، دل از غير خدا منقطع شده باشد. آرى سزاوار است با استعانت از حول و قوه پروردگار و ايجاد اشتياق به سعادتها و مثوبات عالم آخرت در دل و در مسيرِ گام برداشتن بهسوى انقطاع، دل از تمام علايق و دوستداشتنىها بركند؛ و براى امتثال امر خدا و تسهيل كار بازماندگان، وصيتى جامع و قاطع بنويسد. امر صِغار و ثلث اموال و ديگر مطالب را واضح و روشن كند كه اگر از روى مشيت حضرت حق، در اثناى سفر، به رحمت ايزدى پيوست، كارها رو به راه باشد و كسى به زحمت نيفتد. چه بجا و مناسب است كه آدمى، از اين انقطاع و قطع علايق اختيارى حج، به لحظه قطع علايق اضطرارى به هنگام مرگ، منتقل شود كه عاقبت، لحظهاى فراخواهد رسيد كه خواه ناخواه از همه آنچه كه مورد علاقه و دلبستگى او بود، جدا خواهد شد». 1
كاملى گفتهست از پيران راه
هر كه عزم حج كند از جايگاه
كرد بايد خانومانش را وداع
فارغش بايد شد از باغ و ضياع
خصم را بايد، خوشى، خشنود كرد
گر زيانى كرده باشى سود كرد
بعد از آن، ره رفت روز و شب مدام
تا شوى از مُحرم بيتالحرام
چون رسيدى كعبه ديدى، چيست كار؟
آنكه نه روزت بوَد نه شب قرار
جز طوافت كار نبوَد بر دوام
كار سرگردانىات باشد مدام
تا بدانى تو كه در پايان كار
نيست كس الّا كه سرگردان كار 2
حكايت «ابوشعيب» گويد: به ابراهيم ادهم گفتم: با من مصاحبت نما تا به مكه برويم. گفت:
قبول است، به آن شرط كه جز به خدا و براى خدا نظر نكنى. من هم قبول كردم. هنگام