223
إلى كَرامَتِكَ.
اى خدا و مولى و پروردگارم، گيرم كه بر عذاب تو صبر كنم، چگونه بر فراق تو صبر نمايم. اى خداى من، گيرم كه بر گرماى آتش تو صبر كنم، چگونه بر نظر نمودن به كرامت تو صبر كنم.
اين دوست حقيقى، از فراق، خوفناك است و روزگار وصال را مىخواهد و مىجويد. على بن ابىطالب(ع)، سرحلقۀ عشاق خدا، بهشت را براى بهشت نمىخواهد؛ چون دار كرامت است مىخواهد. ما بيچارهها هرچه مىخواهيم براى خود مىخواهيم؛ خدا را هم براى خود مىخواهيم. درحالىكه عشاق جمال ازل، هرچه مىخواهند، براى دوست مىخواهند؛ بهشت را هم، چون دار كرامت است مىخواهند، نه چون جاى خورد و خوراك حيوانى است. 1
عبدالرحمان جامى مىنويسد:
ما سواى حق -عزّ و علا- در معرض زوال است و فنا؛ حقيقتش معلومى است معدوم؛ و صورتش موجودى است موهوم. ديروز، نه «بود» داشت و نه «نمود» و امروز نمودى بى«بود» است و پيداست كه فردا از وى چه خواهد گشود. زمام انقياد به دست آمال و امانى چه دهى؟ و پشت اعتماد بر اين مزخرفات فانى چه نهى؟ دل از همه بركن و در خداى بند و از همه بگسل و با خداى پيوند. اوست كه هميشه بود و هميشه باشد و چهره بقايش را خار هيچ حادثه نخراشد. 2
«بارى از مقدمات اين سفر كه سير بهسوى خداست، انقطاع تام و تمام از ماسواى خداست. بايد چنين فرض كند كه به سفر مرگ مىرود و ديگر برنمىگردد. رو به حرمِ خاصِ حضرت ربالعالمين كرده است و به ديدار ملكالعرش مىرود. با چنان مقصد اعلى، دل به مغازه و خانه و زن و فرزند بستن، به راستى كه حاكى از نبود شناخت