133
فصل پنجم: كعبه
كعبه خانه خداست، بوى خدا مىدهد. طواف بر اين كُهن معبدِ مقدس، طواف بر خدا؛ و ستايش اين خانه قدسى، ستايش خداست. نمىتوان شكوه خانه خدا را ديد و خاموش بود. چنين شكوهى، ستايش برمىانگيزد، ايجاد شور و شوق مىكند، و بىاختيار زبان را به آفرينگويى مىگشايد:
كعبه مپندار كز آب و گل است
در تن آفاق چو جان و دل است
تازهگُلى رُسته به باغ جهان
روشن ازو چشم و چراغ جهان
دير نپايد گُل اين مَرغزار
تازه شود باز به هر نوبهار
اى كه بر اين خاك، قدم مىنهى
پا به سر كوى حرم مىنهى
اول از آلايش تن پاك شو
پس به حريم درِ او خاك شو
پا به ادب بر سر اين خاك نه
هركه ادب نيست درو، خاك به
دولت اگر خواهى از اين در درآ
نيست جز اين در، درِ دولتسرا
هان نبرى زود بر اين پرده دست
پردهدرى از پس اين پرده هست
بس كه رخ زرد برآن سوده شد
از زر رخسار، زر اندوده شد
دست بر اين حلقه مبر سرسرى
كاين نبوَد حلقه انگشترى