98انار در بحرين گاهى نيز حضرت براى كمكرسانى به شيعيان، جلوه مىنماياند؛ مثل حكايت علامه حلى كه شرحش از اين قرار است:
يكى از علماى اهلسنت كتابى در رد مذهب شيعه اماميه نوشت و گاهى نيز براى گمراهكردن مردم آن را مىخواند. اما حاضر نبود كتاب را از خود جدا سازد و به ديگرى بدهد كه مبادا علماى شيعه بر رد آن چيزى بنويسند. برخى مىگويند كه علامه نزد آن عالم سنى درس خوانده بود و او به علامه علاقه خاصى داشت. علامه از او تقاضا كرد كه كتاب را براى مطالعه به وى دهد. آن عالم سنى براى اينكه مبادا كتاب استنساخ شود و بر آن ردى نوشته شود، گفت: «قسم ياد كردهام كه بيش از يك شب كتاب را به كسى ندهم». علامه نيز همان مقدار را غنيمت شمرد. گرچه با يك شب هرگز امكان استنساخ نبود. اما علامه مشغول استنساخ شد. نيمى از شب گذشت و خواب بر علامه غلبه كرد.
ادامه حكايت به دو صورت نقل شده است: برخى مىگويند علامه بىاختيار خوابش گرفت و قلم از دستش افتاد. صبح روز بعد علامه بيدار شد و بسيار افسوس خورد كه فرصت را از دست داده است. اما هنگامى كه به كتاب نگاه كرد، ديد تمام كتاب نوشته شده و در آخر نيز اين جمله مكتوب است: كتبه م ح م د ابن الحسن العسكرى صاحب الزمان.
برخى نيز مىگويند: ناگاه حضرت صاحب الأمر آمد و به علامه فرمود: «كتاب را به من واگذار و تو بخواب». وقتى علامه بيدار شد، ديد به بركت وجود حضرت تمام كتاب نوشته شده است. 1
گاهى نيز علت تشرفات بر ما معلوم نيست؛ مثل شرفيابى «سيد مهدى بحرالعلوم» در حرم حضرت أمير(ع) 2، ملاقات علامه حلى در شب جمعه به سمت كربلا 3 و از همه