97اساتيد و مجتهدان است، پرسيدم و ايشان پس از تصديق آن فرمود: «خواهرم اولاً تربيتشده پدرم است و ثانياً در مقام افشا و بازگويى نيست و نمىخواهد حكايت خود را منتشر سازد». و در ادامه فرمودند: اين خانم مىخواست به حج مشرّف گردد و از كثرت جمعيّت در طواف و نبودن محارم با ايشان بسيار نگران بود كه چه پيش مىآيد براى خداحافظى خدمت پدر بزرگوارش حضرت آيتالله العظمى اراكى مىرسد و نگرانى خود را براى پدر مىگويد آقاى اراكى فرمودند، در موقع طواف اين ذكر را بگو «يا حفيظ و يا عليم» اين خانم براى انجام طواف با چند نفر از آشنايان و دوستانى كه در قافله پيدا كرده بود به مسجدالحرام مىرود اما در وقت طواف و كثرت جمعيت آنها را گم مىكند و بالاخره تنها وارد مطاف مىشود وآن ذكر «يا حفيظ و يا عليم» را مىگويد ناگهان شخصى از عقب فرمود: دنبال امام زمان(عج) طواف كن من پشت آقا قرار گرفتم و ديدم يك دايرۀ كوچك تشكيل شده و من در آن واقع شدهام و هرگز تنه نمىخورم و گاهى هم دست به پشت آن آقاى جلو مىكشم و بهصورت مىمالم و چون طواف تمام شد براى نماز طواف رفتم و از آنان جدا شدم و سپس بهخود آمدم كه چه شد و چه بود اى كاش به امام سلام مىدادم.
بنابراين اگر كسى بخواهد اين حكايات مورد قبول را جمعآورى كند، دستكم چند جلد كتاب خواهد شد. پس اگر در برخى از آنها شك كنيم، اما در كل اين حكايات، به يقين مىرسيم كه وجود مقدس حضرت بقية الله اعظم همانگونه كه در روايات آمده، پشت پرده غيبت به وظايف خود مشغول است و ضمن توجه به تمام عالم، در صورت مصلحت، جمال نورانى خود را به بعضى نشان مىدهد.
گوناگونى اسباب تشرفات
شرفيابى افراد به خدمت حضرت علتهاى گوناگونى دارد: گاهى اضطرار و درماندگى سبب تشرف شده است؛ مانند تشرف «سيد رشتى» كه حكايتش را «محدث قمى» از استادش محدث نورى در مفاتيح الجنان نقل مىكند يا حكايت «محمدبنعيسى» و قضيه