168
ولى غايب كه معلم حضرت موسى بود
حضرت موسى(ع) با راهنمايى پرودگار با خضر آشنا مىشود و از او درخواست همراهى و استفاده از دانش وى مىكند. بهيقين، چنين شخصى كه حضرت موسى از وى مىخواهد تا از علمش بهرهمند شود بايد از اولياى خدا باشد و از نظر علم، برتر و دستكم در بعضى از علوم و فنون، آگاهتر باشد كه وقتى موسى اجازه مىخواهد از او پيروى كند، در جواب مىگويد: «تو نمىتوانى با من صبر كنى. چگونه خواهى توانست كارهايى را كه از اسرار آنها خبر ندارى تحمل نمايى؟»
بررسى حالات همان چند لحظه كوتاه از زندگى حساس آن ولى خدا كه با حضرت موسى گذرانده است، از قبيل سوراخكردن كشتى، كشتن جوانى كه به ظاهر تقصيرى نداشت و ساختن ديوار كنار دهى كه اهل آن حاضر نشدند مقدارى غذا به آنها بدهند، ما را با نكاتى آشنا مىسازد:
1. اين ولى خدا، مدتى از ديدگان پنهان بوده و كسى او را نمىشناخته است. اگر خدا او را معرفى نمىكرد، كسى با او آشنا نمىشد. بنابراين شرط ولى خدا بودن، اين نيست كه مردم او را بشناسند.
2. اين ولى خدا با اينكه از ديدگان پنهان بود، هرگز از حوادث زمان و اوضاع جهان غفلت نداشت و براساس ولايتى كه از جانب خداوند به او داده شده بود، در اموال و نفوس تصرف مىكرد و به مصلحت بندگان اقدام مىكرد.
3. نه تنها خود او غايب بود، بلكه تصرفات او نيز از ديدگان عادى پنهان بود. اگر مردم از تصرف او براى معيوبساختن كشتى آگاه مىشدند، هرگز به او اجازه نمىدادند كه دست به چنين كارى بزند و نيز اگر مردم شاهد قتل نفس او بودند، هرگز رهايش نمىكردند و... از اينكه او همه اين كارهاى شگفتآور را در اجتماع انجام داد و كسى متوجه كار او نشد، مىتوان فهميد كه نه تنها خود او پنهان بود، بلكه تصرفات او نيز بر مردم پنهان بود. آنها تنها اثر فعل او را مىديدند نه كار او را.