78 اين حال، بر همين مبنا، على عليه السلام بر ديگران به جهت دامادى، پسر عمويى، گذراندن دورهاى از زندگى خود با پيامبر (ص) و بستن عقد اخوت با ايشان، بر ديگران مقدم است. همانطور كه خود ايشان فرمود: «اگر شما به جهت قرابت خود را مقدم داشتيد، چگونه است كه ديگران از شما به پيامبر (ص) نزديكترند؟!»
فان كنت بالشورى ملكت امورهم
يعنى اگر تو (ابوبكر) به سبب شورا و اجماع امّت، زمام كارهاى مردم را بهدست گرفتى، پس چگونه به اين مقام رسيدى درحالىكه اصحاب انديشه [بنىهاشم و بهخصوص امام عليه السلام در آن شورا و اجماع] حاضر نبودند و اگر به سبب خويشاوندى [با رسول اكرم] بر زد و خوردكننده آنان [درباره خلافت] غلبه و برترى يافتى 2 پس ديگرى (على) به پيغمبر نزديكتر و سزاوارتر است. [زيرا اگر پيغمبر دختر تو را گرفته، من داماد و پسر عمّ او هستم].
4. نظريه كبر سن و برخوردارى از دانش نسبشناسى
در اينگونه امور كه مربوط به سياست يك حكومت است، تجربه و مقبوليت عام لازم است و جوان بىتجربه، به كار نمىآيد و خليفۀ اول، به دليل كهنسالى و مسنتر بودن، صلاحيت جانشينى داشت.