763. در فرمايشهاى اهلبيت(عليهم السلام)، به اين درگيرىها و مظلوم واقع شدن اميرمؤمنان(ع)، فراوان اشاره شده است. در اينجا، به نقل ترجمه بخشى از نامه اميرمؤمنان(ع) كه در پاسخ به نامه معاويه نوشته شده است، بسنده مىشود كه در آن، معاويه از باب سرزنش به حضرت نوشته است: «به گردن تو طناب انداخته و به مسجد بردهاند». اميرمؤمنان(ع)، در بخشى از نامه خود، مرقوم فرمود:
و گفتهاى كه مرا همچون شتر افسار زدند و كشيدند كه بيعت كنم... . عجبا! به خدا سوگند، خواستهاى مذّمت كنى، ولى ناخودآگاه مدح و ثنا گفتهاى و خواستهاى رسوا كنى، ولى خود رسوا شدهاى. اينكه مسلمانى مظلوم واقع شود، براى او نقص و عيب نيست مادامى كه در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين و ايمان خود دچار ترديد نشود. 1
4. اين مطلب در خطبه سوم نهج البلاغه نيز، به روشنى بيان شده است. حضرت مىفرمايد:
به خدا سوگند، ابوبكر رداى خلافت را بر تن كرد، درحالىكه خوب مىدانست جايگاه من در خلافت، همچون محور سنگ آسياب است [كه بدون آن آسياب نمىچرخد و بىفايده است]. او مىدانست كه سيلها [ى علم و فضيلت] از دامن كوهسار وجود من، جارى است و مرغان [بلندپرواز انديشهها] هرگز به انديشه بلند من، راه نتوانند يافت. پس، من رداى خلافت را رها ساختم و از آن، دامن درپيچيدم [كناره گرفتم]. درحالىكه در اين انديشه بودم كه با دست خالى [و بدون ياور] بپاخيزم [ و حق خود و اسلام و مسلمانان را بگيرم] يا در اين محيط سرشار از خفقان و ظلمتى كه پديد آوردهاند، صبر كنم؛ محيطى كه پيران را فرسوده و جوانان را پير مىكند و مردان باايمان را تا واپسين دم زندگى، به رنج وامىدارد.